خرید بک لینک
شرایط برای ادامه در بلاگر مهیا نبود در فکر اینم که برگردم به اینجا یا نه؟ تو خونه خودم دارم اجازه میگیرم.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:25

بهار را هیچ وقت خوشم نیامده مصداق زندگی ست زندگی دوباره اینکه اگر دوباره به دنیا بیایم اینکه در زندگی بعدی قرار است چه را تحمل بیاورم بسی سخت و طاقت فرساست بهار تکلیفش با خودش معلوم نیست نه سرد است نه گرم است هم گرم است هم سرد است مصداق آدمهای ست که با خودشان رو نیستند و من این آدمها را دوست نمیدارم بهار مصداق خیلی چیزهای ناخوشایند ست برایم صرف نظر از رسومات مسخره خاله بازی ها و... که بیشتر فاصله ها را یادآور میشود و پس ازآن تابستان که یقینا جهنم است همین ها کافیست تا بهار برای من دوست داشتنی نباشد در عوض پاییز و زمستان برایم با شکوه است مرگ است سکوت است

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:25

وقتی داستانی می نویسی و شخصیت داستان ات با تو کاری می کند که دربمانی!!! که حیرت کنی ... تو هم باید به حیرت اش بیندازی باید غافلگیرش کنی ...وقتی چند شبانه روزت را با کاغذ های خط خورده و سیاه شده و لیوان های پر و خالی و میز پر از خاک و جاسیگاری پر از ته سیگار و پاکت خالی و چشم های پف کرده ات بگذرانی... یعنی حیرت کرده ای ... درمانده ای .من توی یکی از فصل های داستانهایم خودم را جا گذاشتم
کسی مرا آنجا حیران کرده.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:25

تبدیل شدم به موجودی که صدم های ثانیه ی احساس خوب نبودن در گذشته رهایش نکرد و تمامشان نمود پیدا کردند در همان لحظه ها که حال نامیده می شد و بگذار بگویم تا بدانی! زمان را به عقب ببری هم، باز همانی می شوم که شده ام...

برچسب: چاره چیست,چاره چيست,مهربونم چاره چیست,چاره تنهایی چیست؟,چاره دلتنگی چیست,سایت چاره چیست,شعر چاره چیست,امروز چاره چیست,چاره زود انزالی چیست,چاره دندان درد چیست, نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:25

سالهای زیادی پیش رو است .. سالها و ساعت ها و ثانیه های در راه چیزی شبیه دلهره را به جان اکنون من، انداخته اند .. ببین، ثانیه ها چه گیج و شلخته، دارند خودشان را نزدیک می کنند به دلخوشی ترانه ای تکراری .. به بوی عید .. ببین، که پنجره چطور به صرافت باران افتاده و به سیمای اندوهگین زمستان دامن می زند .. حالا اگر تمام این سال درگذر را به بدی گذرانده باشم .. حالا اگر طعم لحظه های رفته مانده باشد بر لبانم .. حالا اگر سهم من از این روزها ی سر به هوا چند تا خاطره ی خوب هم که باشد .. زیاد فرقی نمی کند .. دنیا هیچ وقت توالی فصل هاش را از یاد نمی برد .. دنیا دارد سماجتِ گرم زمستان

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:24

مرد درون من هیچ وقت مال این زمان نبوده .. مرد درون من مال زمان هایی بوده که آدم ها تمام حس شان را آتش می زدند و با فرستادن دود حرف هاشان را به هم می فهماندند .. از آن مرد هایی که صورتشان را به دست باد می سپردند و منظره ی برفي يك كوهستان بي رحم را به تماشا مي نشسته و هيچ كدام از اين فكر هايي كه الان توي سر من است توي سرش نيست .. مرد درون من مال اين روزها نبوده هيچ وقت، مرد درون من توي يكي از ايستگاه هاي همين قرن پيش چمدانش را دنبال خودش مي كشيده و وقتي سوار قطار شده به فكر روزهايي بهتر به دهكده اي دور سفر كرده و جنگ جهانی هم سرنوشتش را تغییر نداده آنقدر دور و دست ن

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:24

بلاگر رنگ و بوی گذشته را نداشت برگشتم . بیشتر خواهم نوشت شاید برایتان داستان نوشتم.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:24

خوشحالم.. دلم می خواهد بزنم از خانه بیرون. بغلش می کنم و می رویم. همینطور می رویم. هوا خوب است و هی بلند بلند حرف می زنم با او که در آغوشم لبخند می زند و هی از داشتنش ذوق می کنم .لابلای درختها می رویم جلو و رنگ تک و توک برگ های ریخته را برایش می گویم. راه زیادی نیامده ایم. می گذارمش زمین. سر بلند که می کنم کسی از دور صدایم می زند. می ترسم. نباید می آمدم بیرون و نباید می آوردمش بیرون. بلند می گویم آمده ایم کمی هوا بخوریم. و سر بر می گردانم تا دوباره بغلش بگیرم و برگردیم خانه. نیست. سر تا پایم را آب گرفته و او نیست. میخندم. باورم نمی شود. می خندم از بس که باورم نمی شود.

برچسب: مگر می شود,مگر میشود برای تخریب,مگر میشود انسان وحیوان,مگر می شود از خویش گریخت,کوچ تا چند مگر می شود, نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 19:24

صفحه بندی